وبلاگicon

دنیای ابتدایی

آموزشی، علمی ، نمونه سوال

دنیای ابتدایی

آموزشی، علمی ، نمونه سوال

دنیای   ابتدایی

جاده ی موفقیت سر راست نیست
پیچی وجود دارد به نام شکست
دور برگردانی به نام سردر گمی
سرعت گیر هایی بنام دوستان
چراغ قرمز هایی بنام دشمنان
چراغ احتیاط هایی بنام خانواده
تایر های پنچری خواهید داشت به نام شغل
اما اگر یدکی بنام عزم داشته باشید
موتوری به نام استقامت
و راننده ای به نام خدا
به جایی خواهید رسید که موفّقیت نام دارد.

******************
آدرس وبلاگ دیگر هم حاوی همین مطالب برای پشتیبانی
akhavan028.blogfa.com

در حد توانم سعی کردم مطالب مفید ی رو براتون بزارم ، بعضی هاش کار خودم و بعضی ها کار همکارای خوبم .
منتظر نظرات خوب و سازنده شما هستم!

آخرین نظرات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دروغ گویی فرزندان» ثبت شده است

بخش مهمی از فرزندپروری شامل اجتناب از رفتارهایی است که باهث تخریب فرزند می شود. یکی از واضحات روان شناسی این است که «بد، قویتر از خوب است» به این معنی که اتفاقات بد، تاثیر مهم تری بر انسان می گذارد تا اتفاق های خوب. اگر رفتار نادرستی با فرزندتان داشته اید، برایش توضیح دهید و عذرخواهی کنید.

5 چیزی که پدرمادرهای خوب، نمی گویند عبارتست از:

1- استفاده از کلمات به عنوان سلاحی برای شرمساری و مقصر کردن
چه اینکه به کودکی که اشک می ریزد، نازک نارنجی بگویید ، یا چه اینکه او را تنبل یا احمق صدا بزنید، تخریب صورت گرفته: کلمات به اندازه سیلی (و یا بیشتر) ، تخریب می کند. پژوهش های اخیر نشان می دهد که شبکه عصبی درد فیزیکی و عاطفی، یکی است. به علاوه، استرس ناشی از کلمات تخریبی، تاثیر دائمی بر بخش هایی از مغز می گذارد. کلمات تخریبی، سلاحی است که بر بدن زخمی برجا نمی گذارد اما زخم روانی آن شدیدتر است.

2- شروع توبیخ با عبارت «تو همیشه ...»
درست است که گاهی فرزندان بد عمل می کنند، چیزها را می شکنند یا باعث آزار می شوند و باید توبیخ شوند. اما توبیخ نباید با کلمه «تو همیشه ...» شروع شود زیرا در این صورت نه اینکه رفتار کودک بلکه شخصیت او مورد حمله واقع شده است. این کلمات سمی باعث می شود درکی که بچه از خودش دارد، تخریب شود.

3- کور کردن احساس فرزند 
جملاتی مانند «تو خیلی احساساتی هستی»، «به من ربط نداره چه احساسی داری»، «تقصیر توست چون چیزی در تو اشتباه است» باهث جریحه عاطفی فرزند می شود. وقتی که احساس فرزندی، مورد تحقیر قرار می گیرد، فرزند اعتماد به نفسش را از دست داده و متقاعد می شود که احساسش، نادرست است از این رو به درک و احساسش، بی اعتماد می شود. این شکل ظریفی از سوء استفاده عاطفی است.

4- مقایسه فرزند با دیگری
رقابت بین برادر خواهر ها، خیلی متداول است اما خوب نیست. پدرمادرهایی که فرزندشان را با دیگر فرزندشان و یا بچه های دیگرمقایسه می کنند، باعث می شوند که فرزندشان احساس کند که کم مقدار است. پدرمادرهای خوب، فرزندشان با عنوان فردی یگانه، در نظر می گیرند.

5- بی اعتنایی به قلمرو یا حریم شخصی فرزند
پدرمادر خوب، نیاز فرزندشان به داشتن فضایی خصوصی تا در آن بتواند به افکار و احساسات خود بپردازد بدون اینکه نگران ایراد نکوهش یا تلافی دیگران باشد. این فضا به او اجازه می دهد نه تنها خودش باشد بلکه به حریم شخصی دیگران هم احترام بگذارد. 
پدرمادرها به صورت های گوناگونی این حریم را می شکنند. مثلا پدرمادرهای دیکتاتور نه تنها قوانین و مقررات خشکی برای فرزندشان می گذارند بلکه او را به عنوان فردی یگانه با قابلیت های منحصر به فرد، نمی شناسند. آنها فرزندشان را برای منافع خودشان می خواهند. این باعث می شود که فرزندشان، درک درستی از خودش نداشته و منزوی شود. به همین شکل، پدرمادر خود خواه که فرزندشان را به عنوان امتدادی از خودشان می دانند، حریم شخصی برای فرزندشان قایل نیستند. چنین بچه هایی با خودشان احساس راحتی نکرده و درک واقعی از خودشان ندارند. این بچه ها در ارتباط های بزرگسالی نیز ممکن است آسیب ببینند زیرا یادگرفته اند که اطراف خود دیوار بکشند.

مترجم: حمید همتی
منبع:
https://www.psychologytoday

  • اخوان

هرچقدر والدین در برابر دروغ گویی فرزندشان سخت گیرتر باشند، فرزندشان بهتر دروغ خواهد گفت. این نتیجه پژوهش روان شناس، فلیپ پری است. وقتی که والدین در خانه، محیط سخت گیرانه و بی مدارایی را نسبت به دروغ ایجاد می کنند، فرزندان مجالی نمی یابند که حقیقت را بگویند. وقتی که فرزندی برای رهایی از شرایط دشواری دروغ می گوید، این والدین هستند که مسئولند و باید خود را سرزنش کنند. ویکتوریا تالوار، روانشناس کانادایی طی پژوهشی دریافت که هرچقدر مدارس نسبت به دروغ، سخت گیرتر باشند، دانش آموزان زودتر یاد می گیرند که دروغ بگویند و در این مدارس، دانش آموزان واقعا به خوبی دروغ می گویند. در واقع این مدارس، یک ماشین تولید کننده دروغ گوهای کوچولوی ماهر و موثر هستند.

دروغ گفتن کودکان الزاما بد نیست. وقتی بچه ای دروغ می گوید به این معنی نیست که در مسیر بزهکاری افتاده است؛ بلکه به این معنی است که آنها در حال ایجاد یک مهارت روان شناختی هستند. از منظر روان شناختی، دروغ گفتن، کاری دشوار برای انجام است زیرا اول از همه بچه باید متقاعد شود که واقعیت دیگری هم وجود دارد. آنها برای اینکه بتوانند به خوبی دروغ بگویند باید هر دو این واقعیت ها را در ذهنشان نگه دارند. سپس باید به این فکر کنند که شنونده به چه جیزی فکر می کند و چه می داند. این کار هوشمندانه ای است. 
دروغ های اولیه بچه ها در مورد خارج شدن از وضعیتی دشوار است. در سن هفت سالگی می فهمند که برخی از دروغ ها از منظر اجتماعی قابل پذیرش است مثلا نجات دوستی از گرفتاری. همچنین بچه ها از دروغ برای بیان احساسی یک واقعیت استفاده می کنند زیرا روش دیگری برای بیان آن نمی دانند مثل اینکه عروسکشان غمگین است. گاهی بچه ها از روی تخیلشان، دروغ می گویند. 
روش یادگیری بچه ها از طریق مشاهده و مشارکت در فعالیت های روزمره است. آنها در این روش به صورت باورنکردنی، ماهر و قوی هستند. بچه ها به صورت اساسی از دروغ گویی به عنوان راهی برای کشف و تعریف دنیای اطرافشان استفاده می کنند؛ دنیایی که بواسطه قوانین پیچیده ساخته شده توسط بزرگسالان، اداره می شود. اگر بزرگسالان از روی کمال گرایی بخواهند بر این دروغگویی فشار بیاورند، نتیجه عکس خواهند گرفت. بهترین راه برای مطمئن شدن از اینکه بچه از این تمایل به دروغ گویی در راه های خوب استفاده می کنند چیست؟ اینکه والدین به جای موعظه کردن، عمل کنند. آنچه که والدین به صورت ناخودآگاه در مواجهه با بچه ها انجام می دهند، شکل دهنده نحوه تفکر بچه هاست.

مترجم: حمید همتی
منبع: 
http://bigthink.com

  • اخوان